ندای زن

۱۳۸۹ تیر ۱۰, پنجشنبه

طرح حجاب و عفاف ممنوع


نوشته شده توسط: ندای زن
با ایمیل ارسال کنیداین را در وبلاگ بنویسید!‏هم‌رسانی در Xهم‌رسانی در «فیس‌بوک»‏هم‌رسانی در Pinterest

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر

پیام جدیدتر پیام قدیمی تر صفحهٔ اصلی
اشتراک در: نظرات پیام (Atom)
  • صفحه اول

دنبال کننده ها

بايگانی وبلاگ

  • ◄  2011 (5)
    • ◄  فوریهٔ (2)
    • ◄  ژانویهٔ (3)
  • ▼  2010 (50)
    • ◄  دسامبر (6)
    • ◄  نوامبر (7)
    • ◄  اکتبر (4)
    • ◄  سپتامبر (2)
    • ◄  اوت (15)
    • ▼  ژوئیهٔ (16)
      • مصاحبه با زن نجات يافته از سنگسار
      • ياد محبوبه
      • زنانی با چهره آفتاب خورده
      • طرح انتخاب همسر یابی ویزه دانش آموزان دختر
      • اولین بار
      • هر روز صبح
      • ساعت 10 صبح بود
      • بازهم دعوا،بازهم كتك،بازهم تحقيروبازهم اشك كه همدم...
      • ازدواج
      • سهيلا قديري
      • طرح حجاب و عفاف ممنوع
      • سکینه محمدی مدت چهار سال است که در زندان مرکزی تبر...
      • سنگسار ممنوع
      • ندای زن چه می گوید
      • چرا ندا سمبل شد؟
      • من انسانم

درباره من

عکس من
ندای زن
مشاهده نمایه کامل من

پست های پرطرفدار

  • تن فروشی
    او داشت با شادی از اینکه فردا باید به دیدن دوست پسرش برود سخن میگفت ازاینکه فردا حتما یک کادویی مهم خواهد گرفت دوست پسری که زن و بچه دارد وا...
  • عکس با حجاب
    دخترک شش ساله برای جشن پایان دوره پیش دبستانی که از طرف مدرسه تدارک دیده شده بود با شوق و ذوق حاضر میشد که به عکاسی برود.مدیر مدرسه گفته بود...
  • مصاحبه با زن نجات يافته از سنگسار
    شلاق خوردم، تا پاي مرگ رفتم، ولي تبرئه شدم زهره كبيري، فارغ¬ التحصيل رشته تاريخ كه بر مبناي علم قاضي به اتهام زناي محصنه در تاريخ 15 مرداد 1...
  • ماجرای دختر ٢٢ ساله و لیسانسه ای که در خانه های مردم کار می کند
    در چشمانش نگرانی موج می زند. نگران گریه های بی تابی نگار است. نگران حرف و حدیث هایی است که پشت سرش در آورده اند. نگران نگاه های سنگین نامرد...
  • فقر و تن فروشی
    ندای زن:شما چند ساله هستید؟ 17 ساله هستم. ندای زن:از وضعیت خانوادگیتان و اوضاع شغلی و مالی پدر و مادرتان بگویید. پدرم را بخاطر حمل مواد مخدر...
  • زندگی نازنین 18 ساله از زبان خودش
    اسمم نازنین، 18 سالمه با یه دنیا غم تو دلم که نمیدونم از کجا شروع کنم وقتی که 7 سالم بود مامان و بابام از هم طلاق گرفتند بابام معتاد بود اذی...
  • اعدام نه
    فروغ هوشمند سالهاست که ناقوس اعدام و طناب دار بر این سرزمین سایه سنگین و سیاهی افکنده است و امروز هیچ انسان شریفی از اجرای چنین حکمی در مور...
  • چادر سیاه
    در کافی نت نشسته بودم و منتظرانجام کاری بودم هر قسمت کافی نت را با کنف هایی جدا کرده بودند و در هر قسمت کامپیوتری گذاشته بودند که کاربران هر...
  • فكر می كنید كه این زنان را برای چه از دیگران دور می كردند؟
    مدتی از دیدن این صحنه که می خواهم برایتان شرح دهم می گذرد. در این مدت تمام این چیزی که می خواهم برایتان بنویسم دائما در ذهنم بود. اما انگار...
  • در اتاق عدالت
    بغض گلومو فشار می داد و با وجود اینکه اشکام روی گونه هام بود اما از بغضم کم نمیشد وهر لحظه دردی که تو گلوم احساس می کردم بیشتر می شد روی مبل...

کل نماهای صفحه

زمینه ساده. تصاویر زمینه ایجادشده توسط merrymoonmary. با پشتیبانی Blogger.